آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 مهر ماه سال 1387 ساعت 4:12 PM

 مرگ، همانا تولدی دیگر به دنیای روحانی نور وعشق، وانتقالی از بعد فیزیکی به بعد روحانی است ، و هرگز نباید به عنوان امری ترسناک ، و انتقالی دردناک و دهشت آور در نظر گرفته شود ، بلکه بیشتر باید به عنوان عبور از اتاقی به اتاق دیگردر نظر پنداشته شود .

این براستی ، بازگشتی شادمانه و سرشار از بهجت و خشنودی از بابت بازگشت به سرای طبیعی و اصلی ما است ، بازگشتی به سوی خدای آفریدگارمان ، که ما را به کره زمین اعزام فرمود و دیگر بار ، پس از حیات زمینی ، با آغوشی باز ، از ما استقبال می فرماید .

این را نیک می دانم ، زیرا در تاریخ 18 نوامبر 1973 من نیز پس از عمل جراحی ای که به خونریزی شدید منجر گشت ، از دنیا رفتم و مرگ را به عین تجربه کردم، اما به دلیل اینکه ماموریتم بر روی زمین به انتها نرسیده بود مجددا به کالبد جسمانی ام بازگشتم .

وقایعی که پس از این حادثه برایم روی داد ، همه زندگی ام را دستخوش تغییر و تحول کرد، ومرا درمسیری قرار داد که هنوز هم تا امروز درآن حضور دارم ، وبه گام برداشتن در آن مشغولم.....

در هنگام مرگ ، کالبد جسمانی خود را ترک گفتم ، وازمیان تونلی تاریک گذشتم. ...تونلی که اززمین تا سرای آسمانی ما امتداد داشت .سپس به سوی موجودی درخشان و نورانی جذب شدم. روحی معظم که نوری فروزان و درخشنده از خود ساطع می کرد.کسی که من اورا به عنوان منجی خود ، حضرت عیسی مسیح(ع) بازشناختم.

و من بار دیگر عزیزانی که پیش تر از من ازدنیا رفته بودند ملاقات کردم ، وروح دخترم را که هنوز در عالم زمینی به دنیا نیامده بود پیشاپیش دیدم ، و با او آشنا شدم ، و طعم دلنشین حیات و هستی ماورای این زندگی زمینی را چشیدم .

از باغ هایی زیبا و خیره کننده ،ازکتابخانه های علم و دانش ناب دیدن کردم ، حادثه عالم آفرینش دیگر بار برایم مرور شد، و چشم اندازهایی از وقایع آتی در برابردیدگانم وقوع یافت ، وارواحی را دیدم که چگونه خود را آماده می ساختند تا به کره زمین بیایند و به عین مشاهده نمودم که چگونه دعاهایمان از سوی فرشتگان دریافت می شود و با محبت و توجهی عمیق از سوی خدای مهربان ، بدانها پاسخ داده می شود .

به عین دیدم که به ندرت چیزی به عنوان " تصادفات جالب" در اطرافمان وجود دارد، و این همه چیز، بنا به نقشه ای از پیش تعیین شده صورت می گیرد ، و فرشتگانی و ارواح عزیزانی که از روز ازل می شناخته ایم ، ما را احاطه کرده اند تا در روی زمین به یاری ما بیایند .

به من گفته شد که قوانین روحانی ، بر زندگی زمینی ، تاثیری مستقیم دارند ، واین که همه بخش های آفرینش خارق العاده الهی ، عمیقا با سایر بخش ها وابسته و متصل می باشند . به من نشان دادند هر آنچه را به انجام می رسانیم دارای تاثیری مانند حلقه هایی است که بر روی سطح آب پدید می آید، خواه در کارهای خیر یا در کارهای پلید و این که تاثیری مستقیم برروی جهان زمینی دارد .

من همچنین دریافتم که خدای متعال ، همه ما را به طرز نامشروط و به یکسان دوست می دارد، واین که ما همه ، ارواحی ابدی و جاودانه هستیم ، ارواحی که صرفا برای رشد و تکامل روحانی بیشتر به زمین فرود آمده اند، تا عشق ورزیدن را بیاموزند،سپس در پایان کار، همواره با شادمانی فراوان و استقبال گرم به بهشت باز گرداند. درواقع حد هرآن چه آموختم این بوده است که عشق ، یگانه و بالاترین مبحث مهم عالم هستی به شمار می رود زیرا خدا عشق است و یگانه راهی که می توان به کمک آن به خدای متعای شباهت یافت، این است که مانند او به دیگران عشق بورزیم و همگان را به طرزی نامشروط دوست بداریم .

من دریافتم که هر رو حی که به زمین فرود می آید، ناگزیر از انجام ماموریتی در حیات دنیوی خویش است .

اینکه در این برهه از زمان ،دراین دوره از حیات بشری ، همه به نوعی"چهارراه" سرنوشت رسیده ایم ، و بیداری معنوی عظیمی در سراسر عالم هستی ، به جریان افتاده و آغاز شده است . مردم عالم ، همه به یکسان ، تشنه دریافت پاسخ هایی از برای سوالات همیشگی خود هستند و عمیقا مایلند بدانند حضورشان در عالم هستی ، از چه هدف و معنایی برخوردار بوده است .

سرانجام نژاد بشر آماده است تا پیام عشق و رحمت الهی را دریافت کند ویکی از ماموریت های ما در زمین ، سهیم شدن دراین احساس عشق و محبت است، تا بتوانیم به رشد و تکامل هر چه بیشتر روحمان نائل آییم .

برگرفته از کتاب  " درآغوش نور " نوشته  " بتی جین ایدی " ترجمه  " فریده مهدوی دامغانی "

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 15 مهر ماه سال 1387 ساعت 3:53 PM

آیا تاکنون هدفی رابرای زندگی خود انتخاب کرده ایم ؟

آیا هدف ما دسترسی به موفقیت علمی ، مالی ، شغلی ، عشقی ودر یک کلام موفقیت دنیوی است ؟

آیا برای رسیدن به این اهداف برنامه ای خاص داریم ؟

آیا در راه رسین به این اهداف موفق بوده ایم ؟

آیا اصلا احساس کرده ایم که هدف زندگی ما درست است یا اشتباه ؟

آیا وقت این نرسیده است تا کمی بیشتر تعمق کنیم که شاید در انتخاب هدف زندگی دچار خطا شده ایم ؟

آیا این انتخاب اشتباه باعث ایجاد انواع ناراحتی ، استرس ، پریشانی و خلاصه  عدم آرامش ما نیست؟

آیا بهتر نیست به برنامه ای که خداوند متعال برای زندگی ما در نظر گرفته است تن دردهیم وآن رابیذیریم و خود رادر مسیر هدف بزرگ الهی قرار دهیم ؟

برنامه خدا برای زندگی ما چیست ؟

" برنامه زندگی انسان از سوی خداوند توسط پیامبران به بشر ابلاغ شده است ."

 آیا ما افتخار این را پیدا می کنیم که جزو معدود کسانی باشیم که مطابق دستورات خدا زندگی می کنیم ؟

وآیا آمادگی پذیرفتن بزرگترین حقیقت هستی در ما ایجاد شده است ؟

برنامه زندگی تنظیم شده الهی برای انسان منطبق بر خواسته ها و نیاز های انسان ودر جهت حرکت به سمت هدفی است که خداوند برای انسان در پیش گرفته است . حال سوال این است که هدف بزرگی که خداوند برای انسان در نظر گرفته چه می باشد ؟

"هدف از آمدن انسان به این دنیا  دستیابی به رشد رو حی و معنوی است "

حال ممکن است این سوال مطرح شود که چه اصراری بر پیمودن این راه دشوار است . مطرح کردن این امر مانند این است که ما بگوییم دوست نداریم به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه رفته و اصولا نیازی به کسب علم نداریم ولی آیا یک بی سواد ویک تحصیلکرده مساویند . آری یک انسانی که زندگی خود را در مسیرغیر الهی به هدر میدهد به مثابه یک انسان بی سواد و عقب مانده است که قدرت درک و تحلیل درستی از پیرامون خود ندارد .

دنیا مانند مدرسه ای است که تا انسان وارد آن نشود و دروس آن را تجربه نکند به رشد روحی مورد نظر خداوند نمیرسد و این لازمه فرود و زندگی انسان بر روی زمین است . هریک از ما در ابتدا روحی بودیم که در مسیر هدف بزرگ الهی  به همراه سایر فرشتگان و ارواح حرکت  میکردیم و با آگاهی از زمینه های رشدی که با آمدن بر روی زمین برایمان فراهم می شود تصمیم به آمدن به زمین نمودیم و البته پذیرفتیم که مشکلات و مشقات زندگی جسمانی و خاکی را تجربه کنیم تا به رشد روحی مورد نظر خداوند برسیم و اشرف مخلوقات شویم. از همه ما خواسته شده بود که پس از آمدن به دنیا در مسیر الهی حرکت کنیم و در راستای هدف بزرگ الهی قرار گیریم .

"و هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهى دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم "                 سوره الاعراف آیه 172

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 13 مهر ماه سال 1387 ساعت 10:03 AM

سوالات بی پاسخ زیادی که از گذشته در ذهنم نقش بسته بود مرا به شدت آزار می داد . سوالاتی از قبیل اینکه برای چه به دنیا آمده ایم ؟ از کجا آمده ایم و به کجا می رویم ؟ چرا شرایط زندگی ما این همه متفاوت است ؟ چرا برخی متنعم از همه مواهب دنیوی اند و چرا برخی محروم از بدیهی ترین احتیاجات زندگی ؟ چرا برخی زشت هستند و برخی زیبا ؟ چرا برخی ناقص العضو هستند و برخی سالم ؟و...

بی پاسخ ماندن این سوالات برای جوانی چون من موجی از نومیدی پدید آورده بود که نتیجه اش تنقر از خود و دنیا و حرکت به سمت پرتگاه بود . در این سرگردانی به اطراف خود می نگریستم ولی حقیقتی نمی دیدم  که بتواند مرا جذب کند و کسی که یارای پاسخ دادن به من باشد .

کتابهای دینی دوره دبیرستان را ورق می زدم و این بار نه از روی تکلیف و نه ازبرای کسب نمره قبولی بلکه برای دریافتن حقیقتی که مرا ازاین سرگردانی نجات دهد . این جمله که العان نمیدانم از کیست مرا منقلب کرد :

 " اگر می دانستید که خداوند متعال چقدر منتظر بازگشت شماست هرآینه از شوق  جان می سپردید "

خدا منتظر بازگشت ماست !!! یعنی چه !!! ما کجا و خدا کجا . یعنی خدا اینقدرما را دوست دارد و خود بی خبریم  به ورق زدن ادامه دادم مطالبی که بارها خوانده بودم و حفظ کرده بودم اکنون برایم معنای تازه ای داشتند

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى‏دانستند "سوره العنکبوت ، آیه64

  

به این جملات اجازه دادم در درونم نفوذ کند و بر مغزم بنشیند تا غبار چندین سال بی خبری ازقلبم به کنار رود و آنگاه با نگرش جدیدی که بدست آمده به تحلیل زندگی خود و وقایع اطراف خود پرداختم .

من اکنون می توانستم برخی ازدلایل شرایط زندگی ام را درک کنم و این مشوقی بود برای ادامه دادن راه کسب حقیقت و من هر روز بیشتر فرا می گرفتم و بیشتر لذت می بردم . به دنبال مطالعه کتابهای متعددی در این زمینه هر روز از بی خبری گذشته خود و اطرافیانم متعجب و ازاینکه خیلی از ما نمی توانیم بین درست و نادرست را تشخیص دهیم و شاید هم به ظاهربرایمان مهم نبود متحیر میشدم .

اکنون پس از چندی مطالعه و تفکرمی بایست تغییری در زندگی خود می دادم تا نتایج عملی این کلمات را درک میکردم . برای همچون منی که نماز نمیخواندم  شروع به انجام این کار در میان بهت و حیرت اطرافیان کار بسیار سختی بود . اما هرچه بود شروع کردم اما دراوایل با نوعی احساس شرمساری  که نشات گرفته از احساس عدم اعتماد به نفسم بود توام بود ولی به تدریج رنگ و بوی عجیبی به خود گرفت ودر کمال تعجب باعث تشویق دیگران به انجام این فریضه مهم بود چرا که نتایج این امررا در رفتار و کردارم دیده بودند .

اما شیطان در کمین ایمان تازه جوانه زده ام نشسته بود و من را به اعمال نا شایست تشویق می کرد ، اما کمتر موفق میشد . چرا که با دقت مراقب نفوذش بودم و هر فکر و حرکتم را با مطالعه و تحلیل به پیش می بردم . و برروی انجام فرایضم بسیار حساس بودم و ازاینکه حتما درست انجام شود آری درست و دقیق مطابق دستورات موجود... و نفوذ او  از اینجا شروع شد وحلاوت ایمانی که روز به روز بیشتر احساسش می کردم بر باد داد .

وسواس در من ریشه دوانید و تمام فرایضم را تحت تاثیر قرار داد . وضو و غسل و نمازم تباه شد و از صبح تا شام درگیر این اعمال بودم . ده بار نمازم را تکرار می کردم و درانتها خسته و کوفته و درمانده . ونگرانی اطرافیان از مرض جدید روحیم نیز آزارم می داد . در حالیکه می دانستم در چنبره شیطان گرفتار شده ام ولی  نمی توانستم خود را نجات دهم .

شروع به مطالعه در این زمینه نمودم و اینکه چگونه افراد گرفتار زیادی در این مسیر دین و ایمان خود را بر باد دادند و تا آخر عمر گرفتاراین مرض بودند . راه حل یکی از بزرگان توجه من را به خود جلب کرد 

" تا مدتی نیت کنید نماز باطل می خوانید "

 

به تدریج با اجرای این شیوه و کم کردن حساسیت درستی اجرای فرایض  وسواسم کمتر شد و مجددا مجالی یافتم حرکتی را که شروع کرده بودم پس از چند سال گمراهی مجددا در پیش بگیرم و حلاوت مناجات با خدا را در خلوت شب و سحر حساس کنم .

کنترل افکارو رفتار و اعمال و هدایت آن در جهت صحیح تاثیر مطلوبی در رشد معنویم داشت به نحوی که ترک آن و در حال و هوای معنویم کاملا مشهود بود . دوری گزیدن از لغزگویی ، غیبت ، تهمت ، بدگمانی ، حسادت ، کینه و... و اجازه رشد و نمو  به خصوصیاتی ازجمله ازخودگذشتگی، احترام به حقوق دیگران، بخشش و در یک کلام احساس دوستی و محبت با دیگران و خلاصه انجام هر عمل نیکی که اجرای آن در گذشته برایم بی معنی و غیر ممکن می نمود موجب بروزاحساس سرور و شادی و موفقیت  زایدالوصفی می گردید .

من اکنون می دانستم که خلوت کردن با خدا که بسیاری ازآن گریزانند چراغ راه رسیدن به حقیقت است و هر بار که این مناجاتها کاهش می یافت غبار دل نیز افزون گشته  و حساسیت به گناه کاهش میافت . پس این ارتباط باید به هر طریق ممکن وبه هر زبانی ادامه داشته باشد و لازم نیست در لابلای کلمات سخت عربی به دنبال آن گشت . بلکه با هر زبان و هر زمان این ارتباط ممکن است اگر شما بخواهید .

پیشرفت دراین مسیر اگر با رعایت و کنترل همه افکار و اعمال و خلوص نیت باشد اعجاب آور است و آنچنان تغییری درنگرش انسان به زندگی می دهد که نمی توان آن را وصف کرد و این نتیجه عملی ایمان است و قدرت تشخیص حق از باطل نعمتی است که به شما عنایت خواهد شد، کافی است به دل خود رجوع کنید تا راستی یا ناراستی امری در نظرتان مشخص گردد

زندگی ام دلپذیرتر شده بود چراکه اکنون می دانستم جزئی از هدف بزرگ خلقت هستم و وظیفه ای خطیر در راستای این هدف بزرگ الهی دارم . اکنون درک میکردم که لحظه لحظه زندگی ام بسیار مهم است و اگر لحظه ای از آن را در راه غیر بندگی خدا صرف کنم ، متضرر شده ام  .

من اکنون به جرئت  می توانستم خود را در مسیر حق ببینم و البته حفظ این حالت و پیشرفت در این مسیر مهمتر بود چراکه گرفتاریهای روزمره زندگی سخت موجب غفلت و دوری از این مسیر می گردد . اجازه ترک دنیا هم به ما داده نشده است ، باید در کوران حوادث زندگی خودسازی کرد و خود را در معرض ابتلاعات قرار داد تا کامل گشت وگرنه پناه بردن به گوشه ای وبه ظاهر دوری گزیدن از زمینه های ابتلا به گناه  هنر نیست .......

........اکنون که بعد از گذشت بیست سال از آن دوران و متاسفانه فرو رفتن در ظواهر زندگی تنها خاطره خوشی از آن تلاشها و مجاهدات و مبارزات نفسانی ام برایم باقی مانده است ودر حسرت درک مجدد حلاوت ایمان ودرک حقایق هستی وحسرت بجا ماندن از رشد معنوی تصمیم به نوشتن این سطور و درمیان گذاشتن این تجربه با دیگران نمودم که احتمالا بسیاری ازما کم و بیش با آن مواجه بوده ایم .

آری هدف از این وبلاگ را این امر قرار دادم که در دنیای مجازی و بدون نیاز به شناخته شدن یکدیگر و صرفا در جهت کمک به رشد معنوی یکدیگر با هم سهیم گردیم  و با بیان تجربیات خود دراین راه موجب کنار زدن زنگار قلب یکدیگر شده و اگر خدا بخواهد چراغ هدایت  دیگران نیزشویم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo