سرگشته راه حق

این وبلاگ به همه رهروان راه حقیقت تقدیم می شود


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سرنوشت روح

شنبه 3 دی ماه سال 1390 4:04 PM نویسنده: سرگشته نظرات: 0 نظر چاپ

در کتاب سرنوشت روح نوشته مایکل نیوتن ادعای تناسخ از دیدگاه وی مورد بررسی علمی واقع شده است ، به گونه ایکه وی با بازگرداندن افراد در عالم هیپنوتیزم به گذشته قبل از تولد شان اینچنین نتیجه گیری میکند که هر یک از ما بطور مکرر درحال طی تجربه زندگی دنیا هستیم و ازبابت اعمالیکه انجام میدهیم مجبور به تکرار این تجربه هستیم . نویسنده که یک پزشک نیزهست اظهارات سوژه های خود را دلایلی محکم بردرستی نظریه تناسخ میداند .

تناسخ ریشه در آیین های مختلف هندی از جمله آیین های بودا، هندو، چین و سیک دارد .بر اساس این عقیده، مرگ انسان منجر به تولد مجدد او در همین جهان خواهد شد و  این تولد می تواند در قالب انسان دیگر و یا یکی از انواع حیوانات، گیاهان و جمادات باشد. پیروان تناسخ اعتقاد دارند که برخی از افرادی که در گذشته ا ند نیز می توانند به جای رفت و برگشت های مکرر به این دنیا، به رهایی و آرامش ابدی دست یابند.
یکی از قوانینی که تناسخ بر مبنای آن توجیه می شود، «قانون کارما» است. این قانون حاکی از آن است که نتیجه ی اعمال انسان گم نخواهد شد و هرکسی در دو مرحله با اثر کارمای خود مواجه می شود: یکی در زندگی فعلی و دیگری در زندگی مجدد در این جهان.
به این ترتیب، پیروان تناسخ معتقدند که هر کسی باید با نتیجه ی اعمال خود را در بازگشت به این دنیا مواجه شود و راه رسیدن به این نتیجه آن است که اگر خوبی پیشه کرده است، در پیکر و وضعیت بهتری (برای مثال، در خانواده ای مرفه) متولد شود و اگر کارمای منفی دارد، در پیکری پست تر (مثل پیکر حیوان) و یا در وضعیت نامطلوب (برای مثال، در خانواده ای فقیر و تنگدست) تولد یابد تا در اثر رنج، به اصطلاح، موفق به سوزاندن آن کارما (از بین بردن اثر منفی اعمال) شود.
به همین دلیل، ایمان به تناسخ از سویی موجب قضاوت نادرست درباره ی افراد تهیدست و بد اقبال شده، آن ها را به عنوان گنهکاران زندگی قبل، لایق خواری و ذلت بر می شمارد و از سوی دیگر، با پذیرش فقر در جامعه و بزرگداشت افراد صاحب ثروت و مکنت، عامل دفاع از نظام طبقاتی می شود.
اشکالات دیگری نیز بر این نوع تفکر وارد است. از جمله این که با توجه به این باور، انتظار می رود در این رفت و برگشت های مکرر و با سوزاندن کارما، روز به روز وضعیت عمومی بشر در عالم بهتر شده، خطاهای او نیز کاهش یابد؛ در حالی که تا کنون با گذر زمان و افزایش فکر و هوش بشر، پیشرفت‌های علمی او در زندگی بیشتر شده، به همین نسبت، تبعات منفی آن نیز افزایش یافته است. به‌طوری که برای مثال، یک انسان عصر حاضر می‌تواند به اندازه‌ی همه‌ی انسان‌های نخستین به طبیعت آسیب برساند. پس در عمل، نشانه‌ای از کم شدن آثار منفی هر نسل نسبت به نسل قبل وجود ندارد. در عین حال، شکایت از رنج های زندگی رو به افزایش بوده، با این روند نمی توان کاهش کارمای منفی را پذیرفت و به رهایی از آن حتی در بازگشتی مجدد امید داشت.
از طرف دیگر، با اعتقاد به خدا و رحمت او، نمی توان انسان را محکومی ابدی دانست که برای برطرف کردن بار منفی گناهان و خطاهای خود مجبور به رفتن از این دنیا و بازگشتن به آن است. زیرا اولا هر فردی در همین زندگی امکان تحول (توبه) و رسیدن به کمال دارد و لطف خدا بسیار بیشتر از آن است که چنین امکان و فرصتی را از او دریغ کند و ثانیا اگر راه جبران اشتباهات و گناهان و یا رسیدن به نتیجه ی خوب و مطلوب یک زندگی انسانی و اخلاقی، تولد مجدد در همین دنیا بوده، هدف متعالی تری برای ادامه ی زندگی (آن هم نه در این دنیا)وجود نداشته باشد، طرح عظیم الهی برای خلقت انسان پوچ و بی معنا خواهد بود.
از این گذشته، در صورتی که بپذیریم زاد و ولد، عامل بازگشت انسان ها به این جهان است و باور کنیم که پس از مرگ، تعدادی از (هرچند اندک) به رهایی و آرامش ابدی رسیده، از گردونه‌ی تناسخ نجات می یابند، باید با کاهش جمعیت بشر در جهان مواجه باشیم؛ در حالی که در عمل این طور نیست.
در مجموع و به طور خلاصه می توان گفت عقیده به تناسخ که با باور به سلسله مراحل معاد مغایرت دارد و نمی تواند در یک بینش الهی جایگاهی داشته باشد، سرنوشتی را برای انسان ترسیم می کند که چیزی جز یک رنج جاویدان نیست؛ رنجی که حتی اگر بتوان از آن نجات یافت، اثبات می کند که طرح آفرینش انسان پوچ و بیهوده است و طراح هستی به دلیل طراحی عاقبتی بی معنا برای انسان، در طرح شکوهمند خلقت دچار اشتباه شده است. بنابراین، برای بررسی نظری تناسخ، معرفت بیشتر به خود، خداوند و هستی ضروری است و باید گفت که با شناخت و ادراک پیچیدگی وجود انسان و غایتمندی هستی او، به هیچ وجه نمی توان در برابر این نظریه سر فرود آورد.

در آغوش نور

پنجشنبه 1 دی ماه سال 1390 5:01 PM نویسنده: سرگشته نظرات: 0 نظر چاپ

تجربیات نزدیک به مرگ برخی افراد و گزارش هایی که از لحظات رفتن و برگشتن خود میدهند قابل تامل است . مبسوط ترین گزارش که درسری کتابهای در آغوش نور منتشرشده است مدعی است که  همه ما انسانها ، ارواحی بودیم که خود تصمیم گرفتیم تجربه دنیا را طی کنیم و موقعیت کنونی زندگی دنیایمان را انتخاب کرده ایم تا به رشد معنوی یکدیگر کمک کنیم و بدون طی کردن زندگی دنیا این رشد معنوی حاصل نمیشد . در ابتدای کتاب میخوانیم :

"  مرگ، همانا تولدی دیگر به دنیای روحانی، نور و عشق و انتقالی از بعد فیزیکی به بعد روحانی است و هرگز نباید به عنوان امری ترسناک و انتقالی دردناک و دهشت آور در نظر گرفته شود.این به راستی بازگشتی شادمانه و سرشار از بهجت و خشنودی از بابت بازگشت به سرای طبیعی و اصلی ماست. بازگشتی به سوی خدای آفریدگارمان که ما را به کره ی زمین اعزام فرمود و دیگر بار پس از حیات زمینی، با آغوش باز از ما استقبال می کند. "

نویسنده در سرتاسر کتاب از عشق به همنوعان سخن میگوید ولی راه حل عملی برای اینکار ارائه نداده است ، در ضمن مشخص نیست وضعیت گناهکاران پس از مرگ چیست و فرق بین گناهکار و بیگناه چیست .درباره بهشت و جهنم که درمکاتب مختلف از آن بحث شده  صحبتی به میان نیاورده است و...... بنابراین به  مطالب بیان شده در این سری کتابها صرفا میتوان به عنوان یک داستان سرگرم کننده نگریست .

سرگشته را حق

پنجشنبه 1 دی ماه سال 1390 11:46 AM نویسنده: سرگشته نظرات: 0 نظر چاپ

از زمان طفولیت و وارد شدن به عرصه نوجوانی و جوانی و اکنون میانسالی بابزرگترین سوال زندگی خود مواجه شده ام ، از کجا آمده ام و به کجا میروم و چرا آمده ام و تا آنجائیکه یادم میآید کسی از من سوال نکرد که آیا حاضری در دنیا زندگی کنی ؟ تجربه زندگی دنیا به چه دردی میخورد ؟ آیا زندگی درهمین دنیا خاتمه پیدا میکند و یا اینکه طبق وعده پیامبران بایستی با نتیجه اعمالمان درسرای آخرت مواجه شویم ؟

 مواجه شدن با مرگ همنوعان و نزدیکان و تبدیل شدن جسم به خاک " بزرگترین ابزار این تجربه " ، این نکته را به ذهن متبادر می کند که تمام آنچه در دنیا است ودیعه ای است موقت که دست به دست میگردد تا تجربه زندگی برای دیگران فراهم گردد. کسب تجربه غم وشادی و سختی و راحتی و درد و رنج و خوشبختی و ... چه ضرورتی دارد و اصولا چرا این همه تفاوت وجود دارد و چرا عده ای درخانواده ای فقیرمتولد میشوند وعده ای در خانواده ثروتمند ؟ چرا عده ای زیبا هستند و عده ای زشت ؟ چرا عده ای .........

زمانیکه به چهره خویش درآینه می نگرم همواره به این نکته می اندیشم که آنچه ما میبینیم تمام ماجرا نیست و در پس این صورت و ظاهر حقیقتی نهفته است که برای من ظاهر بین قابل درک نیست و اصولا انسان که بدینگونه خلق شده است تا با سوالات خود تمام هستی را چالش بکشد و بدینگونه از سایر موجودات متمایز گردد، این توانایی را دارد که جواب سوالات خود را نیز بیابد .

براستی پاسخ این سوالات نزد کیست ؟

آیا پاسخ این سوالات در درون هر انسانی نهفته نیست ؟ آیا هر انسانی موظف نیست خود به تنهایی به این سوالات پاسخ دهد ؟و براستی هرانسانی چگونه میتواند ادعا کند آنچه یافته است ، پاسخ صحیحی برای سوالات وی است  ؟ واصولا راه رسیدن به پاسخ این سوالات چگونه است ؟

عابدان ، عارفان ، زاهدان و ..... هریک روش هایی را برای طی این مسیر پیشنهاد کرده اند

عابدان با عبادت شبانه روزی ، عارفان با عشق ، زاهدان با گریز از جامعه و زمینه های گناه و ....

سردرگمم که تکلیف من چیست ؟ و بااین فرصت ناچیزبه کدام راه بروم ؟ آیا بهتر نیست که به مانند سایرین در خواب غفلت به مال اندوزی و لذت از دنیا مشغول باشم و سرخود در برف فرو کنم تا شاید کمی آرام بگیرم ؟.